محمد بن جرير الطبري ( مترجم : پاينده )
5353
تاريخ الطبرى ( فارسي )
به نزد تو آرم و در راه وفادارى و طلب ستايش نكو بر كشته شدن صبورى كنم و اگر بدان نياز ندارى آن را نگاه دارم تا راى خويش را دربارهء آن بگويى » . گويد : على از كار وى شگفتى كرد و گفت : « اگر هزار كس مانند ترا بر آورده بودم نه سلطان طمع در من مىبست و نه شيطان . » آنگاه از قيمت چيزى كه به نزد او بود پرسيد كه گفت مقدارى مال و جامه و مشك به نزد وى سپرده كه قيمت آن را نمىداند اما آنچه را سپرده به خط خويش نوشته كه به نزد وى محفوظ است و چيزى از آن كم نشده . على گفت : « آن را نگهدار ، اگر كشف شد آن را تسليم مىكنى و جان خويش را نجات مىدهى و اگر آن را محفوظ داشتى راى خويش را دربارهء آن بگويم . » و براى وى پاداش خير مسئلت كرد و سپاس نكو گفت و عوض داد و نكويى كرد و چنان شد كه دربارهء وفادارى به دو مثل مىزدند . گويند : چيزى از مال على از هرثمه نهان نماند بجز آنچه به نزد اين مرد سپرده بود كه نام وى علا بود پسر هامان . راوى گويد : هرثمه همهء آنچه را كه به جاى نهاده بودند تصفيه كرد حتى زيور زنانشان را گرفت و چنان شد كه يكى وارد خانه مىشد و هر چه را در آن بود مىگرفت و چون بجز پشمى يا چوبى يا چيز بىارزشى نمىماند به زن مىگفت : « هر چه زيور كه با خويش دارى بده . » و چون مرد به زن نزديك مىشد كه زيور او را برگيرد مىگفت : « اى فلان ، اگر نكو كارى چشم از من بر گير كه به خدا چيزى از آنچه منظور تو است نمانده و همه را به تو تسليم كردهام » اگر مرد از نزديك شدن به دو دريغ داشت گفتهء او را مىپذيرفت و بسا مىشد كه انگشترى يا خلخالى يا چيزى كه ده - درم ارزش داشت سوى او مىانداخت و اگر كسى به خلاف اين بود مىگفت : « رضايت نمىدهم تا ترا تفتيش كنم [ 1 ] كه طلا يا مرواريد يا ياقوتى را نهان نكرده
--> [ 1 ] كلمهء متن : افتشك